طعنه
من ازفراق تو ای جان ملامت کشیده ام
چون تیغ برگلو نهاده به آخر رسیده ام
گرموی سپید کرده دلم از فراق توست
مجنون زحال خود شده اینجا پریده ام
دیدی چه طعنه هازدندحریفان به حال ما
دل بی خیال شو که بارها شنیده ام
مهدی فروغی
حصارتن
ببین که از حصار تن من به کجارسیده ام
برای دیدنت ببین چگونه پر کشیده ام
بیا به رسم عاشقی دمی به کلبه ام نشین
که بی توای حبیب من روز خوشی ندیده ام
شوق وصال می کشد همی دلم به سوی تو
ورنه حجاب خفته ای ازاین و آن شنیده ام
خیزو به ما نظاره کن درد مرا تو چاره کن
نیست مرا خیال کس از همگان بریده ام
نازوکرشمه می کنی بر من مانده در قفس
ناز بس است نازنین من به خدا رسیده ام

مهدی فروغی
