<-BlogTitle->
<-BlogDescription->
| قالب وبلاگ : قالب وبلاگ |

درباره سايت


مهدی فروغی هستم
اهل خرم آبادم
در نهان به آنانی دل می بندیم که دوستمان ندارندودر آشکارااز آنانی که دوستمان دارند غافلیم شایداینست دلیل تنهاییمان.
(دکترشریعتی)
نمی دانم که محبوبم زمن یادی کند یانه
به سوی آرزوهایم نظر روزی کند یانه
از آن ترسم اگر روزی فراق افتد میان ما
به دریای وجود من گذر روزی کند یانه.................................(مهدی فروغی)
خدایا به من فضیلتی عطا کن که تا با کفش کسی راه نرفتم در مورد راه رفتن او اظهار نظر نکنم
(دکتر شریعتی)
به شعر علاقه زیادی دارم
نمی گم شاعرم فقط حرف دلمو به زبون میارم و می نویسم
تموم شعرها وسروده های این وب متعلق به خودمه
از اینکه وقت گذاشتید و به کلبه من اومدی ممنونم
یا حق
لحظه ها
زندگی در گذر است
آسمان طوفانیست
لحظه ها همچون ابر
می روند وز پی باد
تاکه شایدگذر عمر
به صد سال رسد
هان توای طفل صغیر
لحظه ها را دریاب
که به سیم وزروعشق
نتوان باز خرید
مهدی فروغی
مادر
شهرودیاردلم زیر پای توست
این شهر سوخته زتب مبتلای توست
برمن مگیرخرده چونالایقی کنم
چشمان به پای تووجانم فدای توست
دیدم چه زجرهاکشیدی ولب وا نمی کنی
قربان نام تو این از وفای توست
صبراز کفم ربوده دل آندم چوبیقرار گشت
برخیزو بین که دلم منتظر یک ندای توست
آرام نگیرد اگر آتشی برافروزد
مر آتشی که بداند زیر پای توست
مهدی فروغی
مادر عزیزم این شعرو تقدیم می کنم به شما که عزیزترین ومهربانترین مخلوق خدایی
تو آن فرشته ای که از دیار دور پرپرزنان به کلبه من پر کشیده ای خوش آمدی در کلبه ام بمان
ای انکه همچومن یک آشیان گرم محبت ندیده ای
دوستت دارم مادر
مادر حلال کن که سراپا ندامتم
مادر مرا ببخش
اهل خرم آبادم
در نهان به آنانی دل می بندیم که دوستمان ندارندودر آشکارااز آنانی که دوستمان دارند غافلیم شایداینست دلیل تنهاییمان.
(دکترشریعتی)
نمی دانم که محبوبم زمن یادی کند یانه
به سوی آرزوهایم نظر روزی کند یانه
از آن ترسم اگر روزی فراق افتد میان ما
به دریای وجود من گذر روزی کند یانه.................................(مهدی فروغی)
خدایا به من فضیلتی عطا کن که تا با کفش کسی راه نرفتم در مورد راه رفتن او اظهار نظر نکنم
(دکتر شریعتی)
به شعر علاقه زیادی دارم
نمی گم شاعرم فقط حرف دلمو به زبون میارم و می نویسم
تموم شعرها وسروده های این وب متعلق به خودمه
از اینکه وقت گذاشتید و به کلبه من اومدی ممنونم
یا حق
لحظه ها
زندگی در گذر است
آسمان طوفانیست
لحظه ها همچون ابر
می روند وز پی باد
تاکه شایدگذر عمر
به صد سال رسد
هان توای طفل صغیر
لحظه ها را دریاب
که به سیم وزروعشق
نتوان باز خرید
مهدی فروغی
مادر
شهرودیاردلم زیر پای توست
این شهر سوخته زتب مبتلای توست
برمن مگیرخرده چونالایقی کنم
چشمان به پای تووجانم فدای توست
دیدم چه زجرهاکشیدی ولب وا نمی کنی
قربان نام تو این از وفای توست
صبراز کفم ربوده دل آندم چوبیقرار گشت
برخیزو بین که دلم منتظر یک ندای توست
آرام نگیرد اگر آتشی برافروزد
مر آتشی که بداند زیر پای توست
مهدی فروغی
مادر عزیزم این شعرو تقدیم می کنم به شما که عزیزترین ومهربانترین مخلوق خدایی
تو آن فرشته ای که از دیار دور پرپرزنان به کلبه من پر کشیده ای خوش آمدی در کلبه ام بمان
ای انکه همچومن یک آشیان گرم محبت ندیده ای
دوستت دارم مادر
مادر حلال کن که سراپا ندامتم
مادر مرا ببخش

منوی سايت


نويسنده سايت


پيوند های روزانه


آرشيو سايت


موضوعات سايت


پيوند ها


طراح قالب


امكانات سايت

-
<-BlogCustomHtml->





